برنامه ریزی فرهنگی ابزار کار آمد توسعه فرهنگ عمومی
|
اماکن جمعی فرهنگی ، ثمرات مهم و پایدار زیبایی شناختی ، اجتماعی ، اقتصادی و نمادین بر اشکال و چگونگی عملکرد شهر های بزرگ و کوچک دارند . هنر ها ، بخصوص وقتی به شکل یکپارچه اداره می شدند ، نقشی محوری در حیات جوامع مختلف در ادوار متفاوت در سراسر جهان داشته اند. همراه شدن این واقعیت با رفاه و تحول تکنولوژیکی و اجتماعی ، به حمایت اقتصاد شهر ها از تولید هنری و صنایع دستی ، نوآوری و صنایع فرهنگی رشد یابنده می انجامد که به نوبه خود مزیت نسبی ایجاد می کند و در همان حال احساس تعلق خاطر به شهر و کشور و هویت مشترک به وجود می آورد. کاربری زمین و فرهنگ ، پدیده های پایه ای طبیعی و انسانی هستند . اما ترکیب مفهوم فرهنگ با « برنامه ریزی » در برگیرنده تضاد بین سنت و مقاومت در برابر دگرگونی ، دگرگونی یا میراث فرهنگی گذشتگان و تلاش های فرهنگی معاصران از سویی و آرمان های حقوق فرهنگی ، برابری و زیبایی از سوی دیگر می باشد . هرگاه فرهنگ عمومی و تمدن مورد اعتناست و غرور و دلبستگی به شهر ، ایالت یا قومیت مورد نظر است ، یادمان های عمومی ، میدان ها ، ساختمان ها و رویداد های فرهنگی ، به کار می آیند . البته ، انگیزه ها ممکن است تشریفاتی ، تبلیغاتی یا زیباسازی باشد . این نمود ها معمولاً نمادین و قدیمی هستند و مکان ها ، شهر ها یا حتی کشور ها را در برمی گیرند . بنابراین ، تحقق و چگونگی برنامه ریزی فرهنگی ، بازتاب جایگاه هنر ها و فرهنگ در هر جامعه و نیز چگونگی نگاهی است که در جریان تحولات جامعه شهری ، برنامه ریزی فرهنگی به طراحی و برنامه ریزی سکونتگاه های انسانی پیدا کرده است. در گذشته ، شهرهای فرهنگی به مراکز امپراتوری ها ، دولت شهر ها و مراکز بازرگانی و صنعت منطبق می شدند ؛ اما امروزه رنسانس شهری که فرهنگ را به عنوان مصرف ، تولید و استراتژی ارایه تصویری از شهر به کار می گیرد ، در همه شهر ها و مناطق شهری در کشور های توسعه یافته ، کمترتوسعه یافته ، نوخاسته و در حال بازسازی ، اعم از تاریخی و جدید و همه شهر هایی که خواهان ماندگاری در این عصر پساصنعتی ( یا به عبارت دقیق تر ، عصر صنعتی جدید ) هستند ، قابل مشاهده است . البته ، جنبه های نمادین و سیاسی - اقتصادی فرهنگ هیچ گاه کاملاً با هم منطبق نبوده اند . شاید در عصر جهانی شدن این موضوع تعجب آور نباشد ، زیرا سرمایه داری متأخر کالا های نمادین را بخشی از بازار محلی و خانگی و هنر و فرهنگ را جزو کسب و کار بزرگ و بین المللی گردشگری به شمار می آورد . پس برنامه ریزی برای فرهنگ بدین معنا در واقع همان برنامه ریزی و تخصیص منابع اقتصادی است. اما جنبه های کالبدی فرهنگ عمومی ( امکانات و اسباب آسایش در حوزه عمومی ) که اغلب زیرساخت فرهنگی خوانده می شوند ، مستقیماً بخشی از طراحی و برنامه ریزی فرهنگ شهری است . هر چند شهر ها و صنایع فرهنگی طراحی شده و دارای سبک خاص از زاویه تاریخی و همین طور معاصر شایان توجه بیشتر هستند ، اما ایجاد ، برنامه ریزی و پشتیبانی از امکانات فرهنگی بویژه امکاناتی که برای استفاده محلی طراحی شده اند و همچنین امکانات مخصوص خود هنرمندان ، کاربرد و سابقه بسیار بیشتری دارد. این وضعیت در قرن بیستم بسیار رواج یافته ، به گونه ای که رویکرد حقوق فرهنگی و شهرنشینی و جهان گرایی رو به رشد ، جنبه هایی از هنر و فرهنگ را جزو خدمات رفاه اجتماعی به شمار می آورد . این موضوع نه تنها در الگوی سوسیالیستی ، بلکه از قدیم هرجا که برنامه های سرگرم کننده عمومی و فرهنگی در گردهمایی ها و مکان های تجمع ، بازار های سیار ، باغ های تفریحی و ساختمان های مخصوص به اجرا در می آمدند ، بدیهی تلقی می شد. در واقع ، حوزه کار برنامه ریزی برای فرهنگ ، مراکز هنری محلی یا به اصطلاح خانه های فرهنگ در روستا های بزرگ ، مراکز محلات ، باشگاه های کارگری یا امکانات فرهنگی خصوصی یا متعلق به شهرداری ، از موزه و تئاتر گرفته تا سالن های اجتماعات و سینما ، را در برمی گرفت . بنابراین ، برنامه ریزی فرهنگی باید هنر سطح بالا را همچون فرهنگ عامه پسند و محلی در مکان ها و زمان های مختلف در برگیرد . سطح بین المللی ، امکان مقایسه را نیز فراهم می آورد و نشان می دهد در کشور ها و حکومت های مختلف ، با عینیت یافتن فرهنگ در جامعه و طراحی سکونتگاه های شهری چه برخورد هایی صورت گرفته است. تعریف برنامه ریزی فرهنگی مثل « فرهنگ » واژه برنامه ریزی کاربرد گسترده ای دارد و با مجموعه ای از وظایف و رشته های علمی ، از جغرافیای انسانی گرفته تا طراحی شهری ، برنامه ریزی اقتصادی و سیاستگذاری های اجتماعی همراه آن ها و مدیریت عمومی و بازرگانی ، نظریه سازمان و سرانجام برنامه ریزی استراتژیک در پیوند است. در هر حال برنامه ریزی کاربرد روش علمی در سیاستگذاری است و از آن به عنوان رشته ای که هم علم است و هم هنر و با نظریه های سیاستگذاری عمومی و انتخاب پیوند تنگاتنگ دارد ، نام برده می شود . از زاویه ای دیگر ، برنامه ریزی را فرایند تعیین اقدام های مناسب آینده به واسطه سلسله ای از انتخاب ها دانسته اند . اگر این تعاریف را در مورد برنامه ریزی تسهیلات و اسباب آسایش به کار ببریم ، همان طور که تیتز در اثر عظیم خود در باب مکان یابی تسهیلات آورده است « تسهیلات عمومی ... در شکل گیری شکل کالبدی شهر ها و کیفیت زندگی درون آن ها نقش اساسی دارند » . تعاریفی که در ذیل می آیند ، هرچند نسبت به هم مستقل هستند به صورت ترکیب شده با یکدیگر هم به کار می روند و در عمل ممکن است با یکدیگر همپوشی داشته باشند. « به احتمال زیاد ، دشواری دستیابی به تعریفی دقیق تر از این مفهوم ، ناشی از چند وجهی بودن آن است ، اما در نهایت همه بر این موضوع توافق دارند که هدف پایانی سازماندهی شهر به صورتی است که برای ساکنانش شادمانی بیشتر فراهم آورد » ( کوهن و فورتیه ) . اصطلاحات استراتژی و برنامه استراتژیک نیز امروزه به شکل گسترده به کار می رود . شاید این گستردگی ، بازتاب رویکرد های مدیریت بازرگانی و علمی باشد که از دهه ۶۰ میلادی به این طرف از آمریکا وارد شده و در آن ها از واژگان فنی و نظامی استفاده شده است. یک تقلید دیگر ، استفاده از مفهوم زیرساخت است که نخستین بار در راه آهن فرانسه و سپس در مورد تجهیزات نظامی و تسهیلات عمومی به کار برده می شد . مفاهیم بالا از دهه هشتاد میلادی به این طرف در مدیریت فرهنگ و هنر و سیاستگذاری و اجرا، مدیریت گرایی نو و خدمات عمومی خردمندانه و در طرح ها و راهبرد های منطقه ای و شهری رایج بوده و با دیدگاهی که برنامه ریزی را تخصیص منابع و تصمیم گیری راجع به آینده می داند ، سازگار بوده اند. 1 ) برنامه ریزی شهری: این نوع برنامه ریزی که در انگلستان بر مبنای قانون برنامه ریزی شهر و روستا و در آمریکا با عنوان برنامه ریزی شهری و منطقه بندی رسمیت یافت در برگیرنده طرح ریزی برای تسهیلات و نیزتوسعه اقتصادی است و در درجه اول تابعی از جمعیت ، کاربری زمین و کنترل ساخت و ساز و در درجه بعد حفاظت میراث فرهنگی و نواحی ارزشمند می باشد. 2 ) برنامه ریزی استراتژیک: تخصیص منابع کلان اقتصادی ، برنامه ریزی و سرمایه گذاری دراز مدت برنامه ریزی بنگاهی صنایع خصوصی و برنامه ریزی استراتژیک تجارتی را در برمی گیرد . این فعالیت هم برنامه ریزی رفاه اجتماعی را شامل می شود و هم کاربری زمین ملی ، منطقه ای و گسترش تسهیلات . برنامه ریزی استراتژیک تضمین این نکته است که توسعه مناسب در مکان مناسب انجام بگیرد و با ارایه خدمات و زیربنا های مورد نیاز ، پشتیبانی شود. 3 ) برنامه ریزی فرهنگ و هنر: تخصیص منابع و توزیع یارانه ها و امکانات عمومی برای مجموعه ای از فعالیت های هنری تشویق و طراحی شده ( تماشا خانه ها ، گالری ها ، موزه ها ، تالار های کنسرت ، استودیو های حرکات موزون ، مراکز هنری و رسانه ای، نمایش فیلم و ... ) و حمایت از هنرمندان و کارکنان فرهنگی ( شامل آموزش ) . این نوع برنامه ریزی در سطح ملی ( سیاست های هنری دولتی ملی گرا ) ، منطقه ای ( نواحی هنری منطقه ای و استانی ) و اجتماعات محلی انجام می شود . بنابراین ، برنامه فرهنگ و هنر نوعی برنامه استراتژیک برای منابع هنری ( هنرمندان و کارکنان هنری خلاق ، امکانات اعتبارات ، بازار ها و مخاطبان و شرکت کنندگان در یک حوزه دسترسی یا یک اجتماع محلی ) است . برنامه ریزی فرهنگ و هنر و مفهوم توسعه فرهنگ و هنر و دسترسی به فرهنگ و هنر ( یا حقوق فرهنگی ) را نیز شامل می شود ؛ بدین ترتیب که با مداخله در اجتماعات محلی تلاش می کنند تا تقاضا برای مصرف و تمایل به مشارکت در تولید آثار هنری را تشویق کنند و در مواردی نیز در جهت تحقق هدف های دموکراسی و توسعه فرهنگی می کوشند. 4 ) برنامه ریزی فرهنگی: از یک دیدگاه هنر برنامه ریزی شهری را گویند و از دیدگاهی کلی تر ، هماهنگ سازی فعالیت های هنری در جامعه شهری مورد نظر می باشد . همچنین گاه آن را « استفاده استراتژیک از منابع فرهنگی به منظور توسعه یکپارچه شهر ها ، مناطق و کشور ها » تعریف کرده اند . از ترکیب این تعریفها یک رویکرد فرهنگی نسبت به برنامه ریزی و طراحی شهری به وجود می آید که: 1 ) از نظام ایجاد شده با برنامه ریزی فرهنگ و هنر استفاده می کند. 2 ) ساز و کار های مورد استفاده عبارتند از : ملاحظات مربوط به طراحی شهری ، هنر عامه پسند ، حمل و نقل ایمنی ، فضا های کار فرهنگی و صنعتی و مفاهیم پیوند دهنده عبارتند از : مفهوم زنجیره تولید خلاق و سلسله مراتب امکانات فرهنگی . با توجه به نقش توسعه فرهنگی و دموکراسی نهفته در ذات این نگرش به فرهنگ ، ایفای نقش حکومت محلی و مشارکت اجتماع محلی در فرآیند برنامه ریزی و مکان یابی امکانات و طراحی شهری نیز جزئی از این نوع برنامه ریزی است... برنامه ریزی ، همان طور که پیش از این گفته شد ، به برنامه ریزی منابع در حال و آینده برمی گردد . بنابراین برنامه ریزی فرهنگی ، فعالیت ها ، امکانات و تسهیلاتی را شامل می شود که جمعاً منابع فرهنگی یک جامعه را تشکیل می دهند. بدین منظور ، چارچوبی طراحی شده است که عرصه های متنوعی را که نگرش برنامه ریزی فرهنگی در زمینه طراحی سیاست ها فراروی ما می گشاید ، نشان می دهد . مطابق این چارچوب « برنامه ریزی فرهنگی » یعنی « فرآیند تحت نظر داشتن و توجه به پیامدهای اقتصادی ، فرهنگی ، اجتماعی ، آموزشی ، زیست محیطی ، سیاسی و نمادین منابع فرهنگی شهر . » در کتابی که درباره برنامه ریزی فرهنگی و توسعه محلی در استرالیا منتشر شده است ، برنامه ریزی فرهنگی به سادگی به عنوان « رویکردی هدفمند و استراتژیک به توسعه فرهنگی » تعریف شده است که مثل هر نوع برنامه ریزی با ارزیابی کامل وضع موجود ، تعیین هدف های کلی و جزیی دقیق و تعیین اولویت ها و مسأله های مشخص ، از راه طراحی و اجرای راهکار های عملی ، مشخص می شود . » محقق دیگری به نام لندری همین نگرش را با استفاده از اصطلاحات مدیریت و اداره امور حکومتی منابع فرهنگی بیان می کند ، بدین شرح : « برنامه ریزی فرهنگی فرآیند تشخیص پروژه ها ، طراحی برنامه ها و مدیریت راهبرد های اجرا را گویند . هدف از این نوع برنامه ریزی نه برنامه ریزی کردن فرهنگ ، بلکه در واقع کسب یک نگرش فرهنگی به انواع سیاستگذاری های عمومی است . » می توان ادعا کرد این نگرش مشخصاً بوروکراتیک به برنامه ریزی فرهنگی در سادگی این فعالیت اغراق می کند و پیچیدگی ها و تنش های ذاتی فرایند های توسعه محلی ، توسعه فرهنگی و خلاقیت و دشواری اولویت گذاری میان آن ها را از یاد می برد . با وجود این ، همین کتاب با نگرشی واقع گرایانه تر چنین راهنمایی می کند: « برنامه ها و سیاست های فرهنگی نقشی دایمی برای ارزیابی و عمل فرهنگی در محیط رقابتی برنامه ریزی تعریف می کنند . از یک سو ، گفتمانی رسمی در قالب برنامه ریزی قانونی مطرح می کنند و از سوی دیگر ، راهی غیررسمی و پرانرژی بر روی اجتماعهای مشتاق به مشارکت در حفظ و توسعه هویت های فرهنگی یک ناحیه می گشایند . » نتیجه آنکه ، هرکدام از تعاریف بالا را می توان گسترش داد . اما به طور کلی ، می توان چند نوع فعالیت را که معمولاً به عنوان برنامه ریزی برای فرهنگ شناخته می شوند ، از هم تفکیک کرد . یکی برنامه ریزی که از نوع برنامه ریزی اقتصادی است و به تخصیص منابع برای فعالیت های فرهنگی براساس مجموعه ای از اولویت ها می پردازد. این نوع فعالیت که بسیاری اوقات برنامه ریزی فرهنگ و هنر نامیده می شود ، با چالش هایی روبه روست که مهم ترین آن ها اعمال نفوذ و تصمیم گیری دولت درباره حمایت از آثار هنری است که همیشه با آزادی بیان سازگار نیست . نوع دوم برنامه ریزی فرهنگی که در دهه اخیر مشخصاً با این نام مشهور شده ، در واقع جزیی از برنامه ریزی و حتی طراحی شهری است و عنصر مکان یابی و طراحی فضا های فرهنگی شهر را نیز دربرمی گیرد . به سخن دیگر ، عنصر کالبدی در این جا قوی است و دسترسی و حمل و نقل و نقش نمادین و یادمانی مراکز فرهنگی مورد توجه قرار می گیرد . برخی دیگر از متخصصان ، برنامه ریزی فرهنگی را در واقع برنامه ریزی برای جلب مشارکت مردم در اداره امور شهر ها از بعد اجرایی و عمرانی ، هر دو می دانند . از این دیدگاه ، برنامه ریزی فرهنگی در واقع برنامه ریزی برای فرهنگ نیست ، بلکه برنامه ریزی برای مشارکت در سطح محلی است و با مقوله های مدیریت و حکومت مرتبط است و جزیی از برنامه ریزی شهری است. فعالیت دیگری که باز هم برنامه ریزی فرهنگی خوانده می شود ، طراحی راهبرد های فرهنگی است . برخی این فعالیت را از نوع برنامه ریزی استراتژیک به شمار می آورند و از برنامه ریزان فرهنگی با نام استراتژیست های فرهنگی نام می برند . این دیدگاه نیز در برگیرنده فعالیت های مختلفی ، از طرح ریزی کالبدی گرفته تا سیاستگذاری کلان عمومی ، است . با وجود این ، می توان این نگرش را با سیاستگذاری فرهنگی کلان یکسان شمرد ، زیرا از این زاویه برنامه ریزی فرهنگی تعیین اولویت بندی و طراحی سیاست های عمومی است که باعث تقویت وحدت و انسجام ملی شده ، هویت ملی و فرهنگی شهروندان را تقویت و تثبیت می کند . |